<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>به بــهانه ی بــودن</title>
<link>http://moonlike.blogfa.com/</link>
<description>برای آن خودم، بابونه ای که راه می رفت...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 10 Nov 2009 21:03:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>I</title>
<link>http://moonlike.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;FONT color=#666699&gt; مرا فرستاده است&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt; به آغوش صدای پس وپیش افکارم &lt;BR&gt; به تمام حقایق و دروغ ها&lt;BR&gt;به تمام ناگفته ها&lt;BR&gt;نانوشته ها&lt;BR&gt;بی هاله ای از نور &lt;BR&gt; بر فراز سرم &lt;BR&gt; مرا فرستاد و گفت &lt;BR&gt; عاشق شو ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;پی نوشت 1 : نوشتن مشکل می شود، وقتی برای فرار به قلم پناه می برم...&lt;BR&gt;پی نوشت 2 : باران نمی بارد وقتی برای فرار به پنجره پناه می برم...&lt;BR&gt;پی نوشت 3 : تو نگاهم نمی کنی وقتی برای فرار به چشمانت پناه می برم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=left&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;P.S: You see the fear that closes her eyes,&lt;BR&gt;The smile she wears is but a disguise,&lt;BR&gt;She won&apos;t cry.&lt;BR&gt;No, she won&apos;t cry.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;You see the hope that is finally dead,&lt;BR&gt;She cannot trust for her heart has been bled,&lt;BR&gt;She won&apos;t cry.&lt;BR&gt;No, she won&apos;t cry...&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 21:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moonlike&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>moonlike</dc:creator>
<guid>http://moonlike.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://moonlike.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#cccccc&gt;داشتم به رنگ يك دنياي صلح آميز فكر ميكردم... باد در پرده هاي زرشك-ي پيچيد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 16:08:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moonlike&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>moonlike</dc:creator>
<guid>http://moonlike.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>80</title>
<link>http://moonlike.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;ناشناس عزیز&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;نمی دانم توی نامه ی پیش بود، یا نامه ی قبل از آن، یا اصلا پاییز سالهای پیش، اما باری به تو قول دادم وقتی اولین قطرات باران پاییز، که از همیشه دیرتر آمد به زمین خورد برایت نامه بنویسم... اما از هیچکس (حتی &lt;FONT color=#669900&gt;بید مجنون&lt;/FONT&gt; سر کوچه) هم پنهان نیست که من این روزها بد شده ام. راستش را بخواهی، فراموشت نکرده بودم... همان تردید لعنتی که گاهی می آید و می رود و مثل بادی که لای درز در و پنجره ها، چله ی زمستان، هو هو می کند همه جا را یخ می کند. پنداری، &lt;FONT color=#669999&gt;این بار باران هم بدجوری تردید داشت&lt;/FONT&gt;...آسمان که سفید شد؛ همان سفید دوست داشتنی، همان سفید پاک و زیبا، رنگ زنبق های سفیدی که عادت داشتی نوازششان کنی، به سمت کاغذم دویدم...و قلم در دست، نوشتم &quot;ناشناس عزیز&quot;... اما آسمان نبارید و نبارید تا بیش از پیش یاد حرفت بیافتم که میگفتی گاهی آسمان اینقدر درکت میکنه که درد دلت رو فقط با نگاه کردن به ابرا میفهمی... این آسمان خجالتی! ولی خودمانیم، وقتی بارید حتی کلاغ روی دیوار هم سری تکان داد و شگفت زده به آسمان خیره شد! راستی، کم کم دارم به این فکر میافتم که نکند این کلاغ فرستاده ی تو باشد برای پاییدن من! ... باور کن! آخر هر بار که از &lt;FONT color=#cccc99&gt;چهاردیواری کوچکم&lt;/FONT&gt; بیرون می آیم (حالا چه برای قدم زدن، چه برای خریدن چند بسته کاغذ برای نوشتن نامه به تو) این کلاغ بداخلاق و اسرارآمیز همان جاست و گاهی چنان نگاهم میکند، انگار بیگانه ای هستم از جنس ستاره های کهکشانی در دوردست... باری خواستم از او بپرسم که تو را می شناسد یا نه، اما بلافاصله پر زد و درست مثل &lt;FONT color=#999999&gt;جوهر خودنویس من &lt;/FONT&gt;که روی کاغذ نامه سرازیر میشود و مرا به فکر خرید یک خودنویس نو می اندازد، دل ابرهای سفید را شکافت و ناپدید شد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;بگذریم؛ باران بارید و من به آغوشش پناه بردم...یا شاید بهتر باشد بگویم اینبار باران به آغوش من پناه برد! بقیه ماجرا را خودت میدانی...هرچه باشد، خودت در دلداری دادن همه ی دل های غیر زمینی تبهری داری! باز هم برای هم شعر خواندیم؛ من حافظ و باران موسیقی خاص خودش را... نگران نباش، &lt;FONT color=#ff3366&gt;چتر هم نبود&lt;/FONT&gt;...هنوز هم باورم نمی شود که فکر می کردی ممکن است نگران سرما خوردنم باشم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;یکی روزی نوشت &quot;حال همه ی ما خوب است، اما تو باور نکن&quot; و حالا که فکرش را میکنم، میبینم که حتی با اینکه قرار گذاشتیم ناامید نباشیم و نگوییم و ننویسیم، نمی توانم واقعیت را انگار کنم... واقعیتی که در تک تک قلب ها موج میزند... حتی اندرون چشمان سیاه آن کلاغ...کاش زودتر خودت میامدی؛ &lt;FONT color=#ff6600&gt;گنجشک ها پریشان شده اند&lt;/FONT&gt;...از بس در باز شد و کسی غیر از تو از در آمد تو!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;برایت بیشتر نمی نویسم...حالا یا کلاغت الباقی را به تو میگوید، یا آن کلاغ مال تو نیست و همه چیز بار دیگر زاییده ی تخیلات من بوده!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;پی نوشت: &lt;FONT color=#666699&gt;حال همه ی ما خوب است، اما تو باور نکن...&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=باران... hspace=0 src=&quot;http://img37.imagefra.me/img/img37/2/11/3/pagimagi/f_fapvcdm_5ead7fb.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 20:06:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moonlike&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>moonlike</dc:creator>
<guid>http://moonlike.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Se</title>
<link>http://moonlike.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;آسمون هق هق میکنه... چشمامو می بندم و توی اتاقم که چراغش خاموشه و این همه چیز رو سرد و تاریک کرده دنبالت می گردم... زیر لب اسمت رو زمزمه میکنم...دلم نمیخواد تنها باشم؛ &lt;FONT color=#666699&gt;حتی با بارون...&lt;/FONT&gt; دستای من به گرمی دستای توی نیست...و بارون، امروز خیلی دلداری میخواد...قطره ها روی شیشه سر میخورن و رویوسی آبدار بارون و پنجره حالا حالاها ادامه داره...نگرانم؛ نگران کسانی که نمی دونن نگرانشونم؛ نگران چیزایی که هیچوقت اتفاق نیافتادن...و شاید هیچوقت هم اتفاق نیافتن...نمیدونم! دستام رو توی تاریکی دراز میکنم و انگشتام رو حلقه میکنم دور هوای نادیدنی که قرار بود دستت باشه. خندم میگیره...هنوزم یادم میره نیستی! درست مثل چند روز بعد از رفتنت که دلم می گرفت و تلفن رو بر میداشتم که بهت زنگ بزنم اما صدای موبایلت از توی کیف خودم میومد! ... کجایی؟ ... چرا صدات رو نمی شنوم من؟ ... تو هم تنهام گذاشتی؟ ... اینجا که همه فکر میکنن من رو می فهمن؟ ... به عکست نگاه میکنم که عین همیشه بالای تخت داره لبخند میزنه ... مبهم ... گنگ ... اما آشنا! از جام بلند میشم و چترم رو از توی کمد بر می دارم ... از پله ها بالا میدوم ... از کنار همه ی اون خاطراتی که تکرار میشن ... میگم، پله ها چه حافظه ای دارن! مگه میشه ازشون بالا برم و صدای پای تو نیاد؟ ... قطره ها با التهاب روی چتر میخورن ... &quot; خجالت داره...با چتر؟&quot;...لبخند میزنم ... میدونستم! میدونستم این یکی رو دیگه تاب نمیاری! ... چترم رو میبندم.&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ffccff&gt;تو و من و بارون&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#cccccc&gt;... چی کم داریم؟&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;کاش قدر همه ی چیزایی که داشتیم رو می دونستیم... این بارون دیگه بر نمی گرده!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;پی نوشت: و من عاشق این آهنگم &lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.4shared.com/download/126703142/667bd75d/Josh_Groban_-_Cinema_Paradiso_Se_.mp3?v=1&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;STRONG&gt;+&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=left&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;FONT color=#999999&gt;Se tu fossi nei miei occhi per un giorno&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;Vedresti la bellezza che piena d&apos;allegria &lt;BR&gt;Io trovo dentro gli occhi tuoi &lt;BR&gt;E nearo se magia o lealta...&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 17:48:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moonlike&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>moonlike</dc:creator>
<guid>http://moonlike.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://moonlike.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;P dir=ltr align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#cccccc&gt;I Carry your Heart with me &lt;BR&gt;(I carry it in my Heart)&lt;BR&gt;I am never without it &lt;BR&gt;(anywhere I go, you go, my Dear;&lt;BR&gt;And whatever is done&lt;BR&gt;by only me is your doing, my Darling)&lt;BR&gt;I fear no Fate (for you are my fate, my Sweet) &lt;BR&gt;I want no World (for Beautiful you are my world, my True)&lt;BR&gt;And it&apos;s you are whatever a Moon has always meant&lt;BR&gt;And whatever a Sun will always sing is you.&lt;BR&gt;Here is the deepest secret nobody knows&lt;BR&gt;(here is the Root of the Root and the Bud of the Bud&lt;BR&gt;and the Sky of the Sky of a tree called life; which grows&lt;BR&gt;higher than the soul can hope or mind can hide)&lt;BR&gt;and this is the wonder that&apos;s keeping the stars apart&lt;BR&gt;I Carry your Heart (I carry it in my Heart)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#cccccc&gt;Ee Cummings &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;IMG alt=پاییزه... hspace=0 src=&quot;http://img38.imagefra.me/img/img38/2/10/28/mnemonicer/f_rwygdcoidbm_7c24026.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;پی نوشت: فکر کن دلیل زنده موندن و مردنت یکی باشه!&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 18:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moonlike&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>moonlike</dc:creator>
<guid>http://moonlike.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>77</title>
<link>http://moonlike.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#cccccc&gt;آواز دلم از دستگاه دشتی بیرون نمیاد....&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;که نمیاد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 14:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moonlike&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>moonlike</dc:creator>
<guid>http://moonlike.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>76</title>
<link>http://moonlike.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&quot; با آنکه شب شهر را دیرگاهی ست &lt;BR&gt;با ابرها و نفس دودهایش&lt;BR&gt;تاریک و سرد و مه آلود کرده ست &lt;BR&gt; و سایه ها را ربوده ست و نابود کرده ست &lt;BR&gt; من با فسونی که جادوگر ذاتم آموخت &lt;BR&gt; پوشاندم از چشم او سایه ام را...&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;(مهدی اخوان ثالث)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;مدتیه فکر میکنم از بین نا امیدی و این شب های این شهر بزرگ و غریب، کدومش تاریک تره؟ ... وقتی روی برگ های پاییزی راه میرم و خوردشون میکنم، وقتی سرم رو بالا میگیرم تا عکس خودم رو توی&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#666699&gt;شیشه های دودی&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#cccccc&gt;ساختمون بغلی ببینم، وقتی به همراه&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#336666&gt;کلاغ روی درخت&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#cccccc&gt;اینقدر به افق ارغوانی غروب خیره میشم که ازم می پرسی &quot;چرا گریه می کنی؟&quot;، وقتی زیر بارون می چرخم و چشمام رو می بندم و قطره ها رو بغل می کنم، وقتی همین چند تا ستاره ی باقی مونده روی شیشه ی غبار گرفته ی شب رو می شمارم، وقتی سرم رو به دیوار تکیه میدم و هر اون چه فکرش رو نمی کنی ازش می شنوم، وقتی به پایه ی نیمکت لگد میزنم ... به همین فکر میکنم ... به همین فکر سرد و سوت و کور ... به اینکه سایه ی من تو کدوم تاریکی بلند تره ... شب یا ناامیدی؟ ... به اینکه نمی دونم ازت پنهانم یا نه ... چه خودم چه سایه م ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;پی نوشت: این روزایی که مثل همیشه نیستی، به هر زحمتی هم خودم رو گوله می کنم تا تیکه تیکه نشم، سایه م توی دور دست برای دست تکون میده...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 13:40:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moonlike&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>moonlike</dc:creator>
<guid>http://moonlike.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://moonlike.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;من اصولا گوش نمی کنم&lt;BR&gt;تو اصولا نگاه نمی کنی&lt;BR&gt;و ما، اصولا برای هم نقش بازی می کنیم...&lt;BR&gt;در تئاتر مضحک زندگی!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;پی نوشت: کاش من رو از نوشتن و نوشتن رو از من نگیرن ...&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2009 13:12:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moonlike&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>moonlike</dc:creator>
<guid>http://moonlike.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>74</title>
<link>http://moonlike.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;IMG alt=ماه... hspace=0 src=&quot;http://img39.imagefra.me/img/img39/2/9/7/pagimagi/f_12c33ivd2m_f95b849.png&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;طبق معمول، وقتی زیر نور ماه نشستم ...&lt;BR&gt;دوباره یاد کسی افتادم، که هرگز نباید یادش افتاد ...&lt;BR&gt;نمیدانم ... شاید گرد و غباری که از ورق خوردن صفحات کتاب سرنوشت بلند می شود، هر از چند گاهی باز هم مرا ببرد به سمت هر آنچه که باید برای همیشه فراموش کنم ... اما شاید تقصیر قلبم است که هر کس از نزدیکش رد می شود درست مثل نسیمی که شن های صحرا را جا به جا میکند رویش اثر می گذارد ... بله بله ... قلبم هم از تو خاطره دارد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;چقدر دلم میخواست محکم تر بودم...&lt;BR&gt;چقدر دلم میخواست آسمان پر ستاره تر بود...&lt;BR&gt;چقدر دلم میخواست قلب کسی رو نمی شکستم...&lt;BR&gt;چقدر دلم میخواست از عاشقی چیزی بیشتر از فقط شاعریش رو بلد بود...&lt;BR&gt;چقدر دلم میخواست دنیا واسه ی همه ی گل هایی که دیگه نیستن جا داشت...&lt;BR&gt;چقدر دلم میخواست سیمای بالای ابرها فقط چند لحظه بیشتر وقت خورشید را می گرفت...&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#336699&gt;چقدر دلم میخواست نامه هایی که برایت می نویسم را به جای پاره کردن برایت می فرستادم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;چقدر &lt;BR&gt;دلم &lt;BR&gt;میخواست...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;اما من دلم خیلی چیزا میخواد...چیزایی که نباید بخواد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;P.S: I want you to know&lt;BR&gt;That it doesn&apos;t matter&lt;BR&gt;Where we take this road&lt;BR&gt;But someone&apos;s gotta go&lt;BR&gt;And I want you to know&lt;BR&gt;You couldn&apos;t have loved me better&lt;BR&gt;But I want you to move on&lt;BR&gt;So I&apos;m already gone &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;پی نوشت: خودت قضاوت کن ... اسم تو نوشته هایم را روشن تر میکند یا ماه؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 21:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moonlike&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>moonlike</dc:creator>
<guid>http://moonlike.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>73</title>
<link>http://moonlike.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#cccccc&gt;با خودت فکر کردی حالا که نیستی&lt;BR&gt;این روزهایی که میگذرند&lt;BR&gt;هیچ وقت خاطره نمی سازند...؟! &lt;FONT size=1&gt;*&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc size=1&gt;* DirtyPrettyThings&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;پی نوشت: دل کندن اصولا سخت است... دل کندن و رفتن از اونم سخت تر!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 16:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=moonlike&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>moonlike</dc:creator>
<guid>http://moonlike.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
