گفته بودی نگرانم شده ای...
نگران نباش...من درست همینجا خشک شده ام...
خسته ام و کلماتت در گوشم پیانو میزنند...حس من مثل آفتاب پرستی ست که عاشق آبی آسمانی شده باشد...
غم سایه اش را از سرم کم نمی کند...میخواهم زیر سایه ی چترم پناه بگیرم...
خسته شدم از منتظر کسانی بودن که هرگز نمی آیند...
حالا چه تو باشد چه باران!
نگران نباش...من درست همینجا خشک شده ام...
خسته ام و کلماتت در گوشم پیانو میزنند...حس من مثل آفتاب پرستی ست که عاشق آبی آسمانی شده باشد...
غم سایه اش را از سرم کم نمی کند...میخواهم زیر سایه ی چترم پناه بگیرم...
خسته شدم از منتظر کسانی بودن که هرگز نمی آیند...
حالا چه تو باشد چه باران!
(خودم)
+
در بعد از ظهر بارانی ذهنی خسته نوشته شد پنجشنبه یازدهم تیر 1388 به وقت 21:3 به قلم نیلوفـر
