"And the Black Keys never looked so Beautiful 
And a perfect Rainbow never seemed so Dull
And the lights out
Never had this brighter glow
And the Black Keys showing me a world I never knew…
She loves the Sun
Cause it proves she's not alone
And the world doesn't revolve around your soul
She loves the Sky cause it validates her Pride
Never lets her know when she is wrong…"
چقدر شور بود...!
پی نوشت: پلک که میزد شب تردید می کرد...
واقعا...وقتی کوچکتر بودم...چقدر شانزده سال ها را بزرگ میدیدم!
تولدم مبارک...شانزده سال پیش، من به دنیا آمدم...
پی نوشت: آی، سیما خانوم، مگه قول ندادی تولد شانزده سالگیم یه درخت بکاریم؟ حالا من باید بکارم و تو باید نگاهم کنی...از توی قاب عکس همیشگی...

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کردهام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست
سرها بر آستانه او خاک در شود
حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود...
(حافظ)
