تبليغاتX
به بــهانه ی بــودن
و بهار می آید...
آرام، بی صدا، مثل هر سال، فصل دلتنگی ها...
و من، بی صدا کنار پنجره نشسته ام...و تبریک می گویم؛ عید را...به خدا...


یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل والنهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال...

خودم؛ وقتی سال نـو شد...

+ در بعد از ظهر بارانی ذهنی خسته نوشته شد شنبه یکم فروردین 1388 به وقت 15:35 به قلم نیلوفـر |